تبلیغات
♥زنگ انشا♥
ساعت انشا بود.و چنین گفت معلم با ما...

♥Permanent post♥

شنبه 14 اسفند 1395 10:13 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
-ارسال شده در-: ثابت ، معرفی ،
02به نآم خدا02
28به نآم آن که جآن را فکرت آموخت28
mg10سلآمmg10
mg24اینجآ وبلآگ مآ یعنی نهآل و نآدیآستmg24
mg4احتمآلآ بعضیآتون منو می شنآسینmg4
mymelody_4 ولی بآ اسم نآدیآ نهmymelody_4
24من رریسآ کیکومآرو سآبقم24
http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/f260828_04.gifکه بعد یه مدت برگشتمhttp://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/f260828_04.gif
f260828_03یه سری هم به مطآلبی که برآی نشر گذآشتم بزنیدf260828_03
kao1برآی رفتن اینجآ کلیک کنیدkao1
20060405_03قوآنین20060405_03
10687k1_03من کتاب زیاد می خونم و داستان های مختلف زیاد می خونم و همه داستان هارو خودم می نویسم ولی اصلا کپی نمی کنم تهمت نزنید0687k1_03
2mymelody_6اگه دوست داشتین به مطآلب نشر سر بزنیدmymelody_6
3mymelody_4لطفا کپی نکنید.mymelody_4
402لطفا هیچ داستانی رو به اسم خودتون نزنید02
501 (1)نظر بدید01 (1)
6
21نظرات جبرانی نمی گیرم21
24نویسنده ها هفته ای 2 مطلب کم کم 1 مطلب بزارن.حقوقشون آخر هر ماه 1 سفارش24
28دیگه نویسنده نمی پذیرم28
03نویسندگان:03
05نادیا-مدیر05
24نهال-مدیر24
28تآریخ تولد وب:28
0314 اسفند 139503
http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/36.gifخداحافظhttp://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/36.gif




- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 18 اسفند 1395 04:22 ب.ظ

مکالمه های من و بیتا

جمعه 8 اردیبهشت 1396 05:36 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
-ارسال شده در-: خآطره ،
سلام
اینم از مکالمه های من و بیتا توی مدرسه و توی اینترنت
قضاوت با خودتون:/
بیتا اضافه کرد:یه مشت اسکل ریختیم تو کشور-_-
----------------------
مدرسه
من:فکر می کنم چند وقته مو هام داره روشن تر میشه!
بیتا:نه به نظرم داره تیره تر می شه!شاید داری زالی میگیری؟
من:زالی چیه؟
بیتا:کم کم موهات سفید میشه چشماتم قرمز!
من:آخ جون من چشم قرمز دوست دارم!
بیتا:شبیه هیولا می شیا!
-------------------
http://uupload.ir/files/pgo0_cymera_۲۰۱۷۰۴۰۲_۱۷۵۰۱۸.jpg
--------------------
بیتا:من اول چشم بودم بعد دست و پا در اوردم!
من:من ارتفاع بودم-_-

بیتا:-_-

من:یعنی اگه من نبودم کار کلی از دانشمندا و ریاضی دانا لنگ میموند-_-

تا حالا نمی دونستم اینقدر مهمم-_-

بیتا:گمشو بینیم باو-_-

از تو به عنوان نردبون برای رسیدن به مریخ استفاده میکنن-_-

من:بازم مهمم دیگه-_-

راه ارتباطی بین زمین-مریخ^_^ -_-

-------------------

من::چگونه به ولدمورت تیکه بیندازیم؟!-_-

پاسخ:

به نام خدا

با توجه به این که بلافاصله رتو سبز رنگی به سراغتان میاید بهتر است از خیر این کار بگذرید-_-

بیتا:خخخخخ_-

ولی من اول شکنجه میدم-_-

من:خخخ

به قول حامد آهنگی کافیست بهش بگویی:

موهههاتو بزن کنار صورتت معلوم بشه-_-

من اگه قرار باشه بمیرم اول اینو میگم و بعد میمیرم-_-

بیتا:منم همینطور-_-

میدونی تنها نعمتی که ولدمورت از ان محروم بود چیست؟

عشق؟

جواب نه است-_-

ان دست کردن در دماغ است-_-

من:

نمکدون-_-

آره واقعا نعمت بزرگیه-_-

لامصب سوراخ دماغش اینقدر تنکه خلال دندونم توش جا نمیشه-_-

بیتا:ححخخخخخ-_-

راستی جکشو خودم ساختما-_-

محصول انفرادیه-_-

----------------

من:پاگ-_-دو تا دختر برام قلب گذاشتن-_-

http://photos03.wisgoon.com/media/pin/photos03/images/o/2017/6/29/1/1498682477451472.jpg

بیتا:چه اسگله-_-

پاک-_-

پیج-_-

من:خخخخخخ

میگه اسکرین چیه؟!-_-

 بیتا:خاک تو سرش-_-

انگار از قاجار اومده-_-

  من:مال ژوراسیک-_-

هم سن دامبلدور-_-

-------------------

من:مگم به نظرت بعد از ایداستانمون یه داستان بنیسین

توی این داستان نویل پسر برگزیدست

چطوره؟!-_- 

بیتا:نه-_-

اگه نویل به ننه باباش رفته باشه که هیچ کدومشون خودشونو سپر طلسم نمیکنن-_-

یعنی نمیرسن که بکنن-_-

و در نهارت نویل میمیره-_- 

من:خخخخخخ

کاراگاهنا-_-

مادربزرگ نویل همیشه میگن نویل به پدرش نرفته_-

شاید پرش خودو سپر میکرد-_-

بیتا:-_-

نه بابا-_-

من:خب پس روح نویل شاد-_-

اون موقع حتی اگه هریم ولدمورت میکشت نجینی زنده بود و کشک کشک-_-

بیتا:-_-

کاشکی ولدی زنده میوند-_-

البته حداقل قبلش امبریجو میکشتن_-

من:من و تو باهاش جان پیچ درست میکنیم-_-

تو آمبریجم بهش من ریتا اسکتیرو-_-

 بیتا:باجه^_^

-----------------------

بیتا:سلام کثافت کشف نشده-_-

اگه میشه دیگه جک نفرست-_-

صندوق پیامم داره قهقهه میزنه-_-

پر پر شده بود-_-

------------------

من:تو چشمای مادرتو داری-_-

http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/17881384_1883652748573214_1413663480178802688_n.jpg?ig_cache_key=MTQ5NDMzMjE3MDQ2NTAyNzc5OQ==.2

بیتا:من اگه جای هری بودم اگه به غیر از اسنیپ و دامبلدور و غارتگرا و دوستام هر کی اینو بهم میگفت میگفتم به درکـــــــ-_-

----------------

بیتا:قد من-_- 


توام برو تست بده-_- 

http://ninicenter.com/محاسبه-گر-آنلاین-پیش-بینی-قد-کودکان-در-ب/

من:یعنی من تا 21 سالگی فقط 1 سانت قد می کشم-_-

البته اطلاعاتی که زدم از هر کدوم مدتی میگذره-_-

بیتا:-_-

خو حقم دارن-_-

با این قد درازت میخوای به 200 برسی؟-_-

من که 162 شدم-_- 

من:خخخ

مامانم میگه من روزانه قد می کشم-_- 

بیتا:-_-

من بالا تر از 175 دوست ندارم-_-

پسرم اگه بالای 180 باشه بدم میاد-_-

من:من توی خیابون بعضیارو قد بلن دتر از خودم می بینم اعتماد به نفس پیدا می کنم

بیتا:-_-

منم وقتی کوتاه تز از خودم میبینم اعتماد به تنفس پیدا میکنم-_- 

من:-_- 

بیتا:دراز-_-

----------------------

من:بزرگ کردن هری توسط جیمز و اسنیپ-_-

http://fantasy-library.ir/1394/06/13/post-733/می-توانی-مرا-بابا-صدا-کنی-فن-فیکشن-

  بیتا:میخوام بخونمش-_-

من:منم دانلودش کردم-_-

بدون هزینست نه؟

ایناییم که ما مینویسیم پس میشه فن فیکشن-_-

 بیتا:فن اینجا به معنی خندس-_-

یعنی داستان خنده دار-_-

  من:خو این چرت و پرتایی که من و تو می نویسیم که آخر خندست که-_-

وری فن-_-

  بیتا:باور کن اگه چتامونو به ولدی نشون میدادیم توبه میکرد و خودشو میکشت-_-

  من:پس خوب شد نشون ندادیم خودکشی مجازاتش جهنمه-_-

بیتا:-_-

کسی که خودکشی میکنه انگار کسی رو کشته-_-

اونم نه هر کسی خودشو-_-

از اونجایی که مرگ دست خداست،هر کسی از این قانون پیروی نکنه هیچ وقت بخشیده نمیشه-_-




- نظرای نازتون-: ثآبت
-آخرین ویرایش-: دوشنبه 12 تیر 1396 01:15 ب.ظ

پانتومیم

جمعه 18 فروردین 1396 09:37 ق.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
سلام
اومدم خاطره روز چهارشنبه رو بگم
داشتیم پانتومیم بازی می کردیم
نفر اول خودم بودم که خودم یک تیر و دو نشون نشون بدم
من و نسیم یه گروه بودیم نیایش و نهال یه گروه
بعد یک نشون دادم و ادای تیر کمونو در آوردم
نسیم:یه تیر و دو نشون!
نفر بعدی بیتا
گفتیم هرکه بامش بیش برفش بیشتر اجرا کن
اونم هرچقدر تلاش کرد نتونست بامو نشون بده
نسیم:خب اشاره کن بهش
بعد بیتا پشت بومو با دست نشون داد
نیایش :هر که بامش بیش برفش بیشتر!
بعدی نسیم بود
یه دیگ و آش نشون داد 
قیافه من:
بعدش یاد روز قبلش که بازی کرده بودیم افتادم گفتم:در دیزی بازه حیای گربه کجاست
بعدی نیایش بود
یادم نیست چی گفتیم ولی تونست بگه
بعدی من بودم
بیتا:بگو شیش سیخ جیگر سیخی شیش هزار
من:ضرب المثل بگو
نیایش:بگو وفش و عصای آهنی پوشیدن
اول به کفش اشاره کردم بعد ادای عصا رو در آوردم بعد به یکی از میله ها دست زدم
نسیم:نرده؟
به یه میله دیگه تازه کردم
نسیم:آهن؟
بعد ادای پوشیدن کت در آوردم
نسیم نفهمید
گفتم از اول
چهار نشون دادم
نسیم:چهار کلمست اولی کفش دومی عصا سومی نرده
نه نشون دادم 
نسیم :آهن؟
بعد هم ادای کت پوشیدن در آوردم که گفت
نوبت نیایش شد
من:بگو طرف صد تا چاقو می سازه یکیش دسته نداره
که بیتا نتونست بگه و بردیم
فعلا خداحافظ 





- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: جمعه 18 فروردین 1396 09:46 ق.ظ

خبر خوب

دوشنبه 7 فروردین 1396 06:46 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
نتیجه تصویری برای ‪FRIEND‬‏
سلام
یه خبر خوبی دارم
من یکی از بهترین دوستای اینترنتیمو پیدا کردم 
و اون کسی نیست جز..
میوسا ایچیزن یا پریا جون!
البته هنوز تو این مدتی که رفتم همه دوستان و پیدا نکردم
مثل سایوری،میوپ،آوا،مینلایت اسپارکل،دیبا،ارکیده و ....
ولی خب خیلی خوش حالم 
اثر دوستیابی که بالا نوشتم یا وبشون حذف شده یا از اینترنت رفتن یا وبشون تغییر کرده
حیف
کاشکی این مدتو می تونستم بمونم و الان یهویی نمی اومدم مثل این که رفته باشم خواب یهو بیدار بشم ندونم روزه یا شبه
خداحافظ 



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: دوشنبه 7 فروردین 1396 08:05 ب.ظ

تیزهوشان

یکشنبه 6 فروردین 1396 12:03 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
-ارسال شده در-: خآطره ،

نتیجه تصویری برای ‪Clever‬‏
سلام
وقتی به یه چیزی فکر می کنم خیلی عصبانی می شم!
این که یکی از درس های تفکر و پژوهش درباره ی یه عقابیه که بین جوجه ها بزرگ شده
و اگه دوست صاحب اون نبود ممکن بود تا ابد فکر کنه جوجست و نتونه پرواز کنه!
و این مثال مثل این خبر بسته شدن تیزهوشان هاست!
وقتی یه بچه تیزهوش(مثل خودم)بین بچه های معمولی درس بخونه
ممکنه از دکتری یا پرفسوری که می تونست بشه لیسانس یا فوق لیسانس بشه!
چون اکثر معلما در مدارس معمولی "معمولی رو به بالا"درس می دن و به همه بچه ها به صورت یک سان توجه می کنن
مثلا ما پارسال وقتی به معلم می گفتیم فلان چیزو که مثلا یه سال بالاتره بهمون بگه
می گفت اینو شاید شما بتونین یاد بگیرین ولی بچه هایی که معمولی هستن نتون یاد بگیرن
ولی خب!
احتمال زیاد پذیرش از شهر ما فقط "4" نفر برتر باشن!
و این که توی آزمون جزو 4 تا از بالاترین درصدا باشی خیلی سخته!خیلی!
هر چند من معمولا درسام نمره هام 18 به بالاست به جز مطالعات و شاید یه کوچولو قرآن
تازه اکثر اونا رو هم نخونده رفتم سر امتحان!
و گرنه من نخونده تست هدیه زدم 52 شدم فکر کنم!
بعد تصمیم گرفتم بخونم!
دو سه بار پشت سر هم 100 شدم!
(یه کتاب تست داریم میریم خونه می خونم معلم از همون امتحان می گیره گاهی اوقات)
منم اون قدر سوالا رو چند بار چند بار خونده بودم
طوری که وقتی نصف سوالو می خوندم چون دو سه بار اون سوالو تست زده بودم گزینه فورا میومد به ذهنم و سریع تموم می کردم!
فقط امیدوارم قبول شم!
تازه چون تیزهوشان شهر م بسته شده و شهری که پذیرشش از شهر ما 4 نفره خیلی دوره
ممکنه اگه قبول شم بازم نتونم برم و  مجبور بشم نمونه برم!
ولی می خوام تلاش جدی رو شروع و کنم و توی هر دو قبول بشم!
واسه همین ممکنه کمتر بیآم
بیتا تو هم اگه اینو می خونی یکم درس بخون
و گرنه هم دیگرو توی تیزهوشان ملاقات نمی کنیم!(همونی که خودت گفتی!)
خب دیگه
خداحافظ




- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: یکشنبه 6 فروردین 1396 12:18 ب.ظ

عیدتون مبارک

دوشنبه 30 اسفند 1395 04:53 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
گلها جواب زمین‌اند به سلام آفتاب،
نه زمستانی باش که بلرزانی،
نه تابستانی باش که بسوزانی
بهاری باش تا برویانی
نوروز پیشاپیش مبارک



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: دوشنبه 30 اسفند 1395 04:54 ب.ظ

یه روز عالی

سه شنبه 24 اسفند 1395 11:00 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)

نتیجه تصویری برای ‪HAPPY FRIEND IN RAIN‬‏
سلام
امشب که چهارشنبه سوریه
تو کوچه هم کم نذاشتن
تق تق تق تق انگار با هفت تیر می زنن
منم توی تاریکی دارم می نویسم
حسش نیست لامپو روشن کنم
.
.
.
.
.
بالاخره روشنش کردم
هورا
تا حالا دقت کردید وقتی جلوی آینه خودتونو می بینید خوشگلید؟
بعد جوگیر میشین از خودتون عکس می گیرید؟
گیج می شین اونی که توی آینه بود و اینی که توی صفحه دوربینه کیه؟چقدر تفاوت دارن؟
جدا از این وقتی دارین می خونین صداتون قشنگه؟
ولی وقتی ضبط می کنید نمی دونید کی داره می خونه؟
راستی به نظرتون کدوم آهنگو برای وبلاگ بزارم؟
زندان محسن چاوشی
قلاش محسن چاوشی
به چشمات قسم حامد همایون
حاکم احساس حامد همایون
دوباره عشق حامد همایون
مجنون حامد همایون
امروز از کلاس ما فقط 9 نفر اومده بودن!
اصلانم درس نخوندیم!
پنجما 3 نفر،فاطمه نفیسه و پروین اومده بودن
همه شیشما و پنجما رفتیم تو کلاس چهارم
به معلم ورزشمون خیلی دوسش داریم گفتیم توپ بده!
بیرون جعبه ای شیر بود گفت کمک کنین بیارین من و نهالم رفتیم آوردیم
2 تا توپ گرفتیم
یه پلاستیکی راه راه یکی هم بسکتبال
بعدشم رفتیم سالن بالا(کلاس خودمون بالاست)توی یه ذره جا وسطی!
همیشه خوب جا خالی می دادما ولی این دفعه اعتماد به نفسم اومده بود پایین تا می رفتم وسط می خوردم
به جاش خوب می زدم!
هی من نفیسه رو میزدم هی نفیسه منو
بعد معلم قرآن اومد گفت بیاین پایین-
ما هم رفتیم پایین اجازه بگیریم بیایم بالا
گفت از مدیر اجازه بگیرین
مدیرم اجازه نداد
باز زنگ تفریح رفتیم بالا
گفتن مدیر از دستتون ناراحته که رفتین بالا
ما:خب زنگ تفریح بود تازه درسی هم که نداریم!
معلممون پاش شکسته بود
اومده بود ما رو ببینه
بعد برامون کارت پستال عید درست کرد
بعد رفتیم نماز خونه وسطی-
گفتن بیایم تو-
من که سریع اومدم ولی فکر کنم مدیر بقیه رو دعوا کرد-
باز رفتیم تو بارون بیرون وسطی!
این بار بهتر بازی می کردم!
مسابقه دو-دنبال بازی-وسطی خلاصه همه چی بازی کردیم!
یه جای حیاط آب جمع شده بود می پریدیم روش کلی آب می پاشید کیف می کردیم!
کلی هم آهنگ خوندیم!
بعد رفتیم داخل که خشک بشه لباسامون دوباره بیایم بیرون
رفتیم دیدیم کلاس پایین ترا توپو گرفتن وسطی بازی می کنن
 من و نهال(بیتا)هم رفتیم باهاشون وسطی
شاید باورشتون نشه ولی من به این خوبه از ضربه های آروم اونا خوردم
بازی ما هم طوری بود که هر کی می زد می رفت جای اون یکی!
بعد پنجما هم اومدن
خلاصه کلاس پایین ترا رفتن بیرون
آخرشم من و بیتا دوتایی بازی کردیم
اون یکی کنار دیوار این یکی این طرف بود باید اونو می زد
معلم مطالعاتمون اومد زد نهالو
خیس خیس شدیم!
بعد رفتیم کلی آهنگ خوندیم!
طوری که آهنگامون تموم شد اردک تک تک و کی از همه قشنگ تره می خوندیم!
بعدش هم جرآت حقیقت!
نهال گفت جرآت گفتیم قلط بزن!
اونم حرکت ژیمناستیک زد!
آخرشم سرویسم اومد و رفتیم
الانم خیلی خوشحالم 19 روز تعطیلم
دیگه لازم نیست صبح زود بیدآر بشم
خب دیگه خداحافظ








- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 25 اسفند 1395 09:32 ب.ظ

خلاقیت

پنجشنبه 19 اسفند 1395 06:04 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
-ارسال شده در-: خآطره ،

نتیجه تصویری برای ‪QUIZ‬‏
سلام-
به مدیرمون زنگ زده بودم چون مسیر خونشون نزدیک ماست اگه زحمت نمی شد برام برگه  ها رو بیاره!
مدیرمونم آورد!
مدیرممممم دوست دارم!

نتیجه تصویری برای لیسانسه ها قلب
داشتم برگه هارو صحیح می کردم به یک اتفاق بمب خنده بر خوردم!
شکلشو توی عکس کشیدم!
بخش مشکی:خود برگه
بخش صورتی:خلاقیت یکی از بچه های گل کلاس
بخش قرمز:کاری که من روی برگه کردم!
آخر خنده!
(تایپ فارسی خراب بود با مداد نوشتم!)
یه سری از بچه ها هم یه غلط هایی داشتن که نگو و نپرس!
بعد از این اتفاق حس می کنم من توی کلاسی درس می خونم که زندان مغز هاست!
شما هم اگه از این خلاقیت ها سراغ دارید توی نظرات بگید!
 http://s4.picofile.com/file/8288978034/d.png
منبع عکس اولی:کلیک




- نظرای نازتون-: نفر خلاق
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 25 اسفند 1395 09:11 ب.ظ

امروز

چهارشنبه 18 اسفند 1395 04:23 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
-ارسال شده در-: خآطره ،

نتیجه تصویری برای ‪MATH‬‏
سلآم
امروز روز خیلی خوبی بود
چون زنگ اول امتحان قرآن داشتیم
خدآرو شکر خوب بود
زنگ بعدش امتحآن علوم
که معلم گفت برای نمآیشگآه کاردستی باید کآردستی درست کنیم با مجله!
من و شقایش و آینآز هم تقویم مناسبتی اسفند رو درست کردیم!
ولی آخر روز نیکوکاری رو جا انداختیم-_-
زنگ بعدشم امتحان ریاضی داشتیمo_0
که بآزم خدآرو شکر پایین برنآمه داشتیم و رفتیم پایین
بعدش اومدیم بآلآ دیدیم 10 دقیقه مونده هنوز به زنگ-_-
من و بچه ها هم ساعتو 10 دقیقه کشیدیم جلو-_-
آخرشم دوباره دادم عقب بعدشم پنجمی ها لومون دادن
منم گفتم:خودم قبلش کشیدم عقب!
معلم:ولی کار اشتباهی کردی!
گفتم:تازه ساعت اینا یه کم از ساعت ما جلوترم هست چون من فکر کنم خیلی عقب کشیدم-_-
بعد رو کردم به پنجما گفتم:مآ معلممونو خیلی دوست داریم دوست داریم 5 دقیقه بیشتر پیشمون بمونه
بعد معلم گفت:مگه به تو نگفتم یادم بندازی برگه هارو بدم تو و نسیم صحیح کنین؟
من:یادم رفت-_-یکی باید یاد خودم می انداخت-_-
بعد معلم برگه ها رو بین من و نسیم تقسیم کرد
یکی اضافه موند-
من:اینم نخودی
معلمم اون برگه رو داد به من و گفت:به بچه ها نگین برگه هارو به شما دادم که حسودی نکنن!
نسیم:برو پوشه کارامونو بیار بزاریم داخلش ببریم تو کلاس-_-
من مرفتم مال خودمو آوردم مال نسیمو پیدا نکردم-_-
نسیم:مال من کجاست؟
من:پیداش نکردم-_-
بعد رفت مال خودشو آورد-
هردومون گذاشتیم لای پوشه بردیم توی کلس
این وسطا هم زنگ تفریح وسطی بازی کردیم-
زنگ بعد انشا داشتیم معلم گفته بود داستان بنویسین-
منم 19 صفحه نوشته بودم-_-
وقتی رفتم بخونم داغ کرده بودم-_-
بعدشم معلم و همه بچه ها دست زدن و کلی تعریف-
بعدشم دوستم شقایق از روی کتاب داستان من نوشته بود ولی نصفش مونده بود-
چند نفر که خوندن معلم گفت:دیگه کی نوشته؟
شقایق گفت من ولی نصفست!
بعد بچه ها گفتن:پس چرا نصف دیگشو نادیا داره برات می نویسه؟!
هیچی دیگه چند خط خوند زنگ خورد-_-
آخرشم اومد بهم گفت من این قدر رو خوندم چشمام درد گرفت تو چجوری اون همه رو خوندی؟!
روز قبلشم شقایق نیومده بود زنگ زد به من مشقارو بپرسه بهش مشقای شنبه رو هم گفته بودم ولی یادم رفته بود بگم مال شنبه ست!
اون بنده خدا هم کلی مشق اضافه نوشته بود-_-
اول گفت چرا نگفتی مال شنبست؟
بعد گفت:خدا خیرت بده دیگه مشق ندارم!
بعد وسطی بازی کردم بازم و این دفعه توپو با خودمون بردیم تو کلاس-_-
زنگ مطالعاتم به هر بدی بود گذشت و هنوز 10 دقیقه ای به زنگ مونده بود که معلم از دستمون که این همه سر و صدا می کردیم خسته شد و گفت برین بیرون!
ما هم از خدا خواسته توپو برداشتیم و 10 دقیقه بیشتر وسطی بازی کردیم!
بعدشم زنگ خورد بازم وسطی تا سرویسم اومد!
و در آخر که رسیدم خونه یادم افتاد برگه های ریاضی رو نیاوردم-_-
نهال دیگه باهات قهرم اگه به معلم بگی من اینجا به تو گفتم ورقه ها رو معلم داده به من-_-
همین دیگه
خداحافظ!




- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 25 اسفند 1395 09:11 ب.ظ

معرفی داستان

یکشنبه 15 اسفند 1395 07:51 ب.ظ

نویسنده : ♪Ñ@Ď!YÀ♪ (RADICAL)
-ارسال شده در-: معرفی ، آب و آتش ،
نام:آب و آتش
نویسنده:نهال-نادیا-
ژانر:طنز-ماجراجویی-تا حد کمی ترسناک-
خلاصه:داستان راجب یه کلاس هست که به همراه معلم به اردو می روند-در راه بازگشت متوجه می شوند که به سمت مدرسه نمی روند و
ناگهان نوری می بینند و...
شخصیت اصلی:شخصیت اصلی داستان 5 دختر 5 قلو 12 ساله به نام های نیایش-نسیم-نسترن-نهال-نادیا هستند
شخصیت ها(اگه بخواین می تونین انتخاب کنین):
نادیا
نتیجه تصویری برای ‪Cute Anime Girl With Purple Hair‬‏
کسی که برداشته:نادیا
سن:12
اخلاق:شوخ-حاضر جواب-زرنگ-
علایق:آزمون علمی-مسابقات ورزشی-بازیگری و نمایش-



نهال

http://s1.picofile.com/file/8288562650/Yuzup0_lki.png
کسی که برداشته:نهال
سن:12
اخلاق:حاضر جواب-پررو-عصبانی-
علایق:ورزش-

نسترن
http://s1.picofile.com/file/8288559492/It_s_anh_hy_trap_29a4d9fcfd21b42551e3d3d849359c1a.png
کسی که برداشته:شقایق
سن:12
اخلاق:مهربون-زود رنج-
علایق:ورزش داژبال-


نسیم
نتیجه تصویری برای ‪Cute Anime Girl With Purple Hair‬‏
کسی که برداشته:نسیم
سن:12
اخلاق:شوخ-صمیمی-
علایق:درس خوندن-




نیایش
تصویر مرتبط
کسی که برداشته:نیایش
سن:12
اخلاق:مهربون-منطقی-
علایق:چیز خاصی نیست-


نیما(برادر نادیا-نهال-نسیم-نیایش-نسترن)
تصویر مرتبط
کسی که برداشته:قابل برداشتن نیست
سن:22
اخلاق:شر و شیطون-
علایق:موسیقی-


بهار
تصویر مرتبط
کسی که برداشته:خالی
سن:12
اخلاق:خجالتی و ترسو-دوست داره شر باشه نمی تونه-
علایق:بازی های گروهی



ساره
http://s2.picofile.com/file/8288561376/cute_anime_girls_hd_wallpapers_1.png
کسی که برداشته:خالی
سن:12
اخلاق:شر ترین بچه کلاس بعد نهال و نادیا-
علایق:بازیگری و نمایش-


سامان(برادر ساره)
نتیجه تصویری برای ‪boy anime‬‏
کسی که برداشته:قابل برداشتن نیست-
سن:13
اخلاق:یکی بدتر از خواهرش-
علایق:دست انداختن دیگران-


سارا
نتیجه تصویری برای ‪Cute Anime Girl With Purple Hair‬‏
کسی که برداشته:خالی-
سن:12
اخلاق:ساکت و آروم-
علایق:بازی های فکری-


سعید(برادر سارا)
نتیجه تصویری برای ‪anime boy‬‏
کسی که برداشته:قابل برداشتن نیست-
سن:11
اخلاق:ساکت و آروم-
علایق:درس خوندن-


آدرین
تصویر مرتبط
کسی که برداشته:قابل برداشتن نیست-
سن:13
اخلاق:شوخ-شر-
علایق:مسخره بازی


آرین(برادر آدرین)
تصویر مرتبط
کسی که برداشته:قابل برداشتن نیست-
سن:16
اخلاق:ساکت-عصبانی-
علایق:موسیقی-


آرمان
http://s2.picofile.com/file/8288563942/animeytjh_boy_render_1_by_sakura_mina_d6sjhkz.png
کسی که برداشته:قابل برداشتن نیست-
سن:13
اخلاق:ساکت-آروم-
علایق:ورزش-


آرمین(برادر آرمان)
نتیجه تصویری برای ‪anime boy red hair‬‏
کسی که برداشته:قابل برداشتن نیست-
سن:14
اخلاق:درس خون-
علایق:آزمون علمی-
خداحافظ





- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 18 اسفند 1395 04:22 ب.ظ